هدر

هیچ حرفه‌ای چون بنکداری نیازمند به درستی و صداقت و خوشنامی نیست

بنکـدار، نبض بازار بازوی پرقدرت تجـارت

گروه گزارش «اقتصاد سبز»/ یحیی امیری:شاید کم نباشند تاجرزاده‌هایی که بعد از ترک دانشگاه، در این شهر و یا هر شهر دیگر از هر منطقه از جهان وقتی پشت میز پدر به عنوان قائم‌مقام (کارخانه، تولیدی، بازرگانی، واردات و صادرات و ...)

گروه گزارش «اقتصاد سبز»/ یحیی امیری:شاید کم نباشند تاجرزاده‌هایی که بعد از ترک دانشگاه، در این شهر و یا هر شهر دیگر از هر منطقه از جهان وقتی پشت میز پدر به عنوان قائم‌مقام (کارخانه، تولیدی، بازرگانی، واردات و صادرات و ...)

می‌نشینند با شنیدن کلمه «بنکدار» بی‌تفاوت بگذرند، این عنوان را مربوط به گذشته‌های دور، کهنه و باستانی فرض کنند، چراکه کارخانه پدر هرچه تولید می‌کند به انبار مرکزی فروش می‌رود و دفتر فروش با پخش بزرگ و حتی به بخش مویرگی، هرآنچه وارد شده و یا تولید شده را به فروشگاه‌های بزرگ زنجیره‌ای که این سال‌ها جهشی رو به فزونی گذاشته و در بخش مویرگی به محله‌ها، کوچه‌ها و حتی روستاهای دور و نزدیک ببرند و تحویل سوپرمارکت‌ها یا حتی بقالی‌های کوچک و بزرگ (این لغت بقالی هم گرچه مهجور شده ولی به شکل نوستالژیک دارد دوباره برمی‌گردد و مُد می‌شود، مثل بقالی بزرگ حسین آقا در دوسلدورف آلمان و یا بقالی مش‌رحیم در خیابان جردن تهران) بدهند و صورتحساب را کارت به کارت به حساب بریزند.در نگاه اول، بنکدار و بنکداری شغل قدیمی و فراموش شده به نظر می‌آید، ولی همین امروز اگر با حوصله وارد اینترنت بشوید این عناوین را می‌یابید:


«بنکداری مواد غذیی حاج کمال رشیدی و پسران، ارایه‌کننده انواع مواد غذایی، غلات، حبوبات و خشکبار به صورت عمده‌فروشی»
«گروه بازرگانی و بنکداری برادران دریساوی، فروشنده آلو، قیسی، مغز گردو، زرشک، گوجه برغانی، پسته‌شور، تخم کدوی مشهدی و تخم کدوی آملی»برخلاف تصور بعضی از تاجرزاده‌ها، بنکدارها هنوز  و بنکداری پرکار و پرفروش هم مثل گذشته نبض بازار را در دست دارد و نقش پررنگ در فروش و عرضه هر کالایی، به‌خصوص آنچه که فرآورده‌های کشاورزی است و از زمین و درخت و آب و دریا حاصل می‌شود دارد. شاهرگ اقتصاد کشاورزی است و با اندک تفاوت‌هایی در شیوه کار نسبت به گذشته، گاه حر ف اول و یا دست کم حرف مهم بازار و تجارت را او می‌زند.
گزارش این شماره «ماهنامه اقتصاد سبز» را به بنکداری و بنکداری‌ها، یکی از قدیمی‌ترین مشاغل پیوسته با تولید و تجارت اختصاص داده‌ایم، باحوصله و لذت بخوانید:

بنکدار کیست و چه می‌کند؟
لغت بنکدار با امانت‌فروش، حق‌العمل‌کار و پخش‌کننده و انبارکننده هم‌خانه است ولی عین آن نیست، در فرهنگ معین درباره bonk-dar چنین آمده است:
«کسی که ماکولات از قبیل پنیر و کشک و روغن و برنج و حبوبات و جز آنها ذخیره کند»
«بنک، بنگاه، جایی که نقد باشد و جنس در آن نهند.»
اما این همه تعریف نیست، شاید آنچه که جعفر شهری پژوهشگر بزرگ کسب و کار در تهران قدیم نوشته است گویاتر باشد:
«بنکداری یعنی دست دوم فروش و کسی که واسطه میان واردکننده یا تولیدکننده با خرده فروش بوده باشد و این شامل هرگونه جنس و متاع خشک و تر خواهد بود و در اینجا سخن از اجناس ذرعی مانند هر نوع پارچه نخی و پشمی و خارجی و داخلی می‌باشد.»
تعریفی که مرحوم جعفر شهری می‌دهد دقیق نیست، این پژوهشگر بزرگ در مورد تمام مشاغل تهران قدیم و حتی می‌شود گفت ایران قدیم کاری بزرگ و ستودنی انجام داده اما از آنجا که یک‌نفره این خدمت بزرگ فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی را انجام داده بسیار آشفتگی دارد.


نقش کلیدی بنکدار در تجارت
اما همین آقای جعفر شهری درباره نقش بنکدار و اهمیت آن حرف‌های مهم‌تری هم دارد:
«هیچ تاجر واردکننده در بازار طبیعی بدون همدستی با بنکدار امتعه خود را نمی‌تواند به فروش برساند، چه کار او معاملات عمده و صادرات و واردات بوده، باید به مجرد رسیدن متاعش آن را رتق و فتق کرده و به امور دیگر بپردازد. درحالیکه چنانچه بخواهد آن را معطل شده به خرده فروش و دکاندار و مانند آن بدهد باید مدتی از حرفه اصلی باز بماند و در نتیجه رشته کار از دستش خارج خواهد شد، درصورتی که بنکدار اجناسش را به مجرد رسیدن یکجا تحویل گرفته، آنچه که از چک و سفته و برات و قبض و هرچه از این قبیل را که باید داد و ستد کنند داده و گرفته خیال وی را از جهت ان آسوده ساخته آماده کار دیگرش می‌سازد و درواقع سر و کار واردکننده به جای صد و هزار به یک نفر می‌افتد. گفته شد در بازار طبیعی، و بازار طبیعی آن است که ثبات معامله داشته، پس و پیش و تغییر نداشته، احتمال ترقی و تنزل فاحش در پیش و پس نشان نداده سیر طبیعی داشته باشد.»


بازوی کارآمد تاجر دست اول
خلاصه آنچه که این پژوهشگر بزرگ می‌خواهد بگوید نقش مهم بنکدار در گردش مالی تولید و تجارت است، شیوه سنتی آن با شیوه صنعتی در محتوا یکی است و در اجرا با توجه به ورود تکنولوژی و ماشینی شدن تولید انبوه تفاوت‌های ظاهری دارد.
حدود یک قرن پیش باغدار دماوندی سردرختی‌هایش را در جعبه‌های دهن‌گشاد (جعبه‌هایی کمی شبیه به بیضی بوده) روانه میدان میوه و تره‌بار امین‌السلطان می‌کرد، یک تُن سیب او را بارفروش میدان به صد یا 150 مغازه‌دار به وزن 30 یا 50 یا 100 کیلو می‌فروخت و با صد نفر طرف معامله می‌شد، اما باغدار و کشاورز دماوندی فقط با یک نفر یعنی همین بارفروش میدان امین‌السلطان طرف بود.
در شیوه صنعتی هم این روش رواج دارد، کارخانه‌ای که صد کارتن با یکهزار و 200 شیشه خیارشور تولید کرده در اختیار بنکدار طرف معامله خود قرار می‌دهد و او کارتن، کارتن به مغازه‌دار می‌فروشد، باغدارهای دیروز و کارخانه‌دارها امروز متکی به بازوی قدرتمند خود یعنی بنکدار بودند، باغدار و کارخانه‌دار چنان درگیر مسایل تولید بودند که امکان طرف شدن با همه مشتریان و خریداران وجود نداشت بنکدار پلی بود بین تولید و فروش، کسی که از بازار فروش ونوسانات خبر داشت بنکدار بود، گاه قیمت‌گذاری هم دست او قرار می‌گرفت.


بنکداری شغلی فربه
نبض بازار فروش و قیمت‌گذاری دیروز دست بنکدار بود، امروز هم کم و بیش همین است، تولیدکننده به خاطر انبوه کارهایی که دارد نمی‌تواند با بازار فروش هم‌نفس باشد. این وضعیت در گذشته‌های نه چندان دور که موبایل و اینترنت و وسایل سریع حمل و نقل وجود نداشت حساس‌تر، بغرنج و پیچیده‌تر بود و امکان هر نوع فعل و انفعالی در قیمت‌گذاری وجود داشت ولی چه دیروز و چه امروز یک نکته اساسی در ذات خود نهفته دارد، درست کاری، یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید «آدم خوش معامله شریک مال مردم است».
بارفروش‌های خوشنام خیلی زود به شهرت می‌رسیدند و چنان جلب اعتماد می‌کردند که تصمیم‌گیری‌ها لحظه‌ای قیمت‌گذاری‌ها مورد قبول تولیدکننده بود. بنکداری‌های خوشنام میلیون‌ها ثروت و نقدینگی در اختیار داشتند، آنها که وسوسه سودجویی و سوءاستفاده نمی‌شدند با قدرت مالی، قدرت جریان‌سازی به نفع تولیدکننده با مصرف‌کننده را هم داشتند. در دهه 30 حاج احمد محمودزاده و حاج حسین سیف‌الهی در پامنار تهران که مرکز داد و ستد برنج بود و شالیکاران مازندران و گیلان کامیون، کامیون گونی برنج روانه کاروانسرایشان می‌کردند گاه سالی یکبار هم سری به حجره نمی‌زدند، هرچه آنها قیمت می‌گذاشتند و می‌فروختند مورد قبول بود، همچنین فرستادن پول و دیر و زود کردن که معمولا نمی‌شد، خوشنامی چنان قدرتی به این تاجران داده بود که حرف روی حرف نمی‌آمد.


سودهای 4درصدی ثروت‌آفرین
سود بنکداری خوشنام گرچه کم و ناچیز به نظر می‌رسید اما در تعدد معاملات رقم بالایی می‌شد، چه آن روزگاران که تومنی یک عباسی و چهارشاهی مرسوم بود و چه این روزها که درصدی محاسبه می‌شود. ولی چه دیروز و چه امروز روی این ارقام پایین و بالاهایی پیش می‌آمد، قانون دیروز شفاهی و دهان به دهان می‌شد و قابل قبول و امروز مکتوب و اعلام رسمی شده، در هر دو صورت نبض بازار دست بنکداری می‌زد و تصمیم آنجا گرفته می‌شد، بنکدار می‌توانست حق خود را کاهش یا افزایش دهد.
روز دوشنبه 26 آبان ماه سال 1393 آقای قاسم علی حسنی، رییس اتحادیه بنکداران مواد غذایی به خبرنگار  خبرگزاری ایسنا گفت:
«سود قانونی 4 درصد است، قیمت اجناس از کارخانه تا رسیدن به دست مصرف‌کننده بین 6 تا 7 درصد افزایش می‌یابد و با محاسبه سود خرده فروشی جمعا 15 درصد می‌شود، به دلیل عدم پذیرش بازار، در حال حاضر سود بنکداری از 4 درصد به 3 درصد و در مواردی به یک درصد کاهش یافته است.»
اعلام این ارقام می‌تواند دقیق و درست باشد، چراکه کالاها عمدتا بسته‌‌بندی شده و برچسب قیمت دارد اما دیروزی‌ها چه می‌کردند؟
دیروزی‌ها ریش و قیچی دست خودشان بود، کالاها عمدتا فله‌ای و قیمت رسمی هم وجود نداشت، برای مثال تخم مرغ در جعبه‌های چوبی 500 عددی به بازار سرچشمه می‌رسید و این بنکدار بود که زیر نفوذ قدرت اخلاق و انصاف قیمت‌گذاری می‌کرد.


مراکز مشهور فروش تهران
اگر چه دیروزی‌ها ناچار به فروش فله‌ای همه کالاها بودند، با گونی و جعبه و قپان و باسکول سرو کار داشتند ولی تقسیم کار و شغل هم وجود داشت، برای مثال پامنار به مرکز برنج تهران و حتی ایران شهرت داشت، سرچشمه به مرغ و ماهی، میدان امین‌السلطان شوش میوه و تره‌بار و سرای قزوینی‌های بازار ، حبوبات و میدان گمرک و محمدیه ترشی و شورجات. در این مراکز بنکداری‌های فعال و مشهوری بودند که بازار را چه از نظر تامین کالا و چه از نظر قیمت‌گذاری و وزن‌کشی مدیریت می‌کردند، ثبات قیمت حاصل مدیریت بنکداری‌ها بود، نوسان قیمت به ندرت پیش می‌آمد و از همه مهم‌تر، طمع به شکل افسارگسیخته اگر نگوییم وجود نداشت می‌توانیم با اطمینان به حداقل و ناچیز بودن آن اشاره کنیم. مرحوم حاج احمد محمودزاده که به خاطر خوشنامی‌اش و توانایی و مدیریت کالاهای اساسی خوراکی، رییس اتحادیه حبوبات و خشکبار تهران شده بود در جمعی از تجار به یکی از همکاران که انتظار داشت سود بنکداری تغییر کند به شوخی می‌گفت:
سود ما در بنکداری برنج سال 1325 تومنی یک عباسی بود و حالا (سال 1356) باز هم تومنی یک عباسی است، اما در آمدمان چندبرابر شده، چرا؟ برای اینکه در سال 1325 برنج کیلویی 13 قران بود و حالا شده 4 تومان. یعنی از فروش هر کیلو برنج به جای یک عباسی 4 تا یک عباسی یعنی 4 عباسی گیرمان می‌آید، افزایش بیشتر را می‌خواهیم چه کنیم؟


خرید به مهر و فروش به قمیت بهمن
در حرفه بنکداری هم مثل هر حرفه دیگری تقلب و سوءاستفاده وجود دارد، حاج آقا محمود سیف‌الهی فرزند سیف‌الهی بزرگ به ما می‌گوید:
«پول دست بنکدار همیشه بوده و فراوان هم بوده، در این حرفه کلان‌سرمایه‌دار زیاد داشتیم و حالا هم داریم، در کارخانجات نقدینگی اهمیت حیاتی دارد و گردش نقدینگی بسیار مهم است، چه باغدار و زمین‌دار دیروز و چه کارخانه‌دار امروز، گاه در شرایطی قرار می‌گیرد که دست‌تنگ می‌شود. بنکدای مثل پدر من (حالا نمی‌خواهم جانماز آب بکشم) روحیه‌اش طوری بود که از راه‌انداختن کار این و آن لذت می‌برد، پول مورد نیاز را می‌داد و بعد از فروش اولین کامیون برنج طلب خودش را برمی‌داشت، اما بودند کسانی که می‌رفتند سر قیمت قطعی و زیر قیمت می‌خریدند، قیمت برنج در مهر ماه و آبان ماه پایین است و در بهمن و اسفند به طور طبیعی یک مقداری می‌کشد بالا، آدم‌های سودجو، برنجی که در بهمن ماه وارد کاروانسرا می‌شد به قیمت روز مهر ماه قیمت می‌خورد. البته در اینجور کارها بعضی‌ها سود بیشتری می‌بردند و بعضی‌‌ها هم ضرر می‌کردند. قیمت‌ها در بازار بستگی به عرضه و تقاضا دارد. وقتی کف میدان پر بار باشد و به اصطلاح خودمان زود سبک نشود قیمت‌ها می‌آید پایین. چند وقت پیش یکی از همکاران رب گوچه فرنگی به قیمت شهریور خرید ولی در همین آبان ماه قیمت نه تنها بالا نرفته بلکه یک مقدار پایین هم آمده و در مورد هر کالایی این امکان وجود دارد.


ریسک احتکار در بنکدار
همه مشاغل بنکداری دارند، کارخانه تولید خودکار بیک را یک بنکدار تیمچه حاجب‌الدوله راه‌اندازی کرد و به موفقیت‌های جهانی رسید، بازار بزازها از قدیم‌الایام در سیطره بنکداری‌های پارچه بود اما  چون مخاطب مجله ما دست‌اندرکاران کشاورزی و صنایع غذایی هستند محور را همین رسته گرفته‌ایم که اتفاقا چه کشاورز و چه تولیدکننده، صنایع غذایی بیشتر از دیگر مشاغل به نوعی وابسته به بنکدارها هستند، یکی از خلاف‌هایی که در این حرفه می‌شود احتکار است. معمولا در بازارهای بی‌ثبات احتکار رواج دارد، اما بنکداری‌‌های اصیل می‌گویند در بنکداری خوراک مردم احتکار مذموم است و هیچکس از انجام چنین کارهایی خیر ندیده است. منطق می‌گوید ریسک احتکار در مواد غذایی خیلی بالاست و به خطر کردنش نمی‌ارزد. از حاج آقا محمدتقی بنکدار که یکی از همراهان انفلاب تبریز در جریان مبارزان مشروطه‌خواه بود نقل است که احتکار غذای مردم نفرین دارد، او به همکارانش گفته آه آدم گرسنه دامن محتکر و خانواده‌اش را رها نمی‌کند.
مواد غذایی فسادپذیرند و زمان نقش اساسی دارد، در روزنامه اطلاعات سال 1325 خبری چاپ شده بود که انبار برنج یک محتکر آب افتاد و دار و ندارش را از دست داده ورشکست و به زندان افتاد.
دو سال پیش خبری از تلویزیون پخش شد درباره احتکار رب گوجه فرنگی، تاجری که دست به این عمل زده بود بر اثر غفلت در بررسی تاریخ مصرف، زمان را فراموش کرد و وقتی اقدام به چاپ باندرول تاریخ جدید کرده بود لو رفت و ماموران به سراغش آمدند و هرچه انبار کرده بود معدوم شد.


سرمایه اولیه بنکداری
سرمایه اولیه بنکداری درستکاری و خوش‌حسابی است، بنکداری‌های قدیم روی روش خوشنام بودن تاکید داشتند، جعفر شهری در کتاب کسب و کار در قرن سیزدهم نوشته است:
«در میان کسبه و تجار (میان لحاف) بخواب که از همه بنکدارها هستند که از دستی گرفته و به دست دیگر داده، در نکول بدهکارانش مانند ورشکست شدن و سقوط بازار و مخاطرات دیگر پولی و تجاری نیز بی‌زیان بوده خسارت خود را متوجه تاجر دست اول بکند.» و درباره میان لحاف نوشته است:
«درویشی شب برای خوابیدن به 2 نفر رسید که جز یک لحاف نداشتند و عذر خواستند، درویش گفت شما هر یک نصف لحاف خودتان را داشته باشید، من وسطتان می‌خوابم.»
روایت او اشاره دارد به کسی که تولید می‌کند، تمام زحمات مراحل اولیه تولید را اگر کشاورز باشد از آب و خاک و کود و مواظبت‌های یکسره تا برداشت و اگر کارخانه‌دار باشد تهیه ماشین‌آلات، مواد اولیه تامین کارگر متخصص و عمل حساس فرآوری، طرف دیگر فروشنده است که یک حلب پنیر را در مغازه‌اش می‌گذارد و یک سیر و نیم سیر و 100 گرم و 50 گرم به دست مشتری می‌دهد. بنکدار پول این طرف را می‌گیرد و به آن طرف می‌دهد و درصد خودش را برمی‌دارد، اما یک بنکدار (حسین ظروفی) به ما می‌گوید:
کار به این سادگی‌ها هم نیست، تمام دقت و حساسیت‌های جنسی را از این دست به آن دست دادن به عهده بنکدار است. دردسرهای چک برگشتی و سفته واخواستی و جنس نامرغوب پس آورده شده به گردن بنکدار است.


بنکدار واسطه نیست مسوول است
این روزها بنکدارها برای توزیع اجناس خود وانت‌بار دارند به قول خودشان «بازار همیشه گرم نیست که مغازه‌دار خودش بیاید و بار بزند و برود، ما تلفنی سفارش می‌گیریم و باید جنس را دم در مغازه ببریم.» در گذشته انبارهای مدرن و سوله‌ای نبود، بنکدارها در کاروانسراها کار می‌کردند و با الاغ و ارابه برنج و روغن و حبوبات را جابه‌جا می‌کردند، در کاروانسرای حاج محمودزاده که بعدها از پامنار به سرای نظامیه منتقل شده بود، پیرمردی که گوش سنگینی داشت با الاغی که داشت سفارش‌ها را به این مغازه و آن محله می‌برد. من این پیرمرد را که همه به او «ببا» می‌گفتند از نزدیک دیده بودم. پسرش مش یداله که حالا خودش پیرمردی شده در جریان تهیه این گزارش به ما گفته است:
«ببا» تا روزی که یک الاغ داشت کارش راحت بود یکی دو گونی برنج و یا یکی دو حلب روغن و خیارشور و پنیر را از کاروانسرا بار می‌زد و به در مغازه‌های محله‌های دیگر می‌برد و روزی دو سه تومن تا 5 و 10 تومن کاسب بود. تهران بزرگ‌تر و شلوغ‌تر شد دیگر با الاغ نمی‌توانست به راحتی از محله‌ای به محله دیگر برود ناچار شد الاغش را به ارابه‌ای کوچک ببندد و به جای یکی دو قلم جنس 5 و 6 و تا 10 رقم را بار بزند و در یک مسیر به چنددکان جنس بدهد. در یکی از روزهای برفی در خیابان آبشار چرخ ارابه‌اش لغزید و در جوب افتاد «ببا» آمد زور زد چرخ را دربیاورد کمرش شکست و زمینگیر شد، بنکدارها آمدند پولی جمع کردند و خرج بیمارستانش را دادند ولی دیگر «ببا» کارگر بشو نشد و خانه نشین در 76 سالگی فوت کرد.


شیوه‌های دریافت و پرداخت
این روزها که عابربانک داریم و با کارت به کارت کردن می‌شود هر مبلغی را از حسابی به حساب دیگر منتقل کرد دریافت و پرداخت به راستی آسان شده، ولی در گذشته‌های دور بنکدارها چگونه به باغدار یا شالیکار یا صیاد پول جنس فروخته شده را می‌پرداختند؟
«علی آقا» میرزای بنکداری می‌گوید: بعضی از طرف‌های ما سالی یکی دو بار می‌آمدند تهران و حساب و کتاب می‌کردیم و پولشان را می‌دادیم، بعضی‌ها که فعال‌تر بودند و دائما جنس می‌فرستادند و امکان آمدنشان به تهران نبود از طریق حواله به پولشان می‌رسیدند. مثلا آقای شریعتی که ماهی دو کامیون برنج از رشت برای ما می‌فرستاد، هم او و هم ما نمی‌خواستیم، حسابش سنگین پیش ما بماند حواله‌ای کار می‌کردیم به این ترتیب، آنچه که ما می‌فروختیم اکثرا چک 15 روزه و یا یک ماهه می‌گرفتیم. این چک‌ها را به یکی از تاجرهای رشت که در تهران دفتر خرید داشتند می‌دادیم و یک حواله مثلا 5 هزار تومانی برای مغازه رشت می‌گرفتیم، آنها با این چک‌ها در تهران خریدشان را می‌کردند و در رشت مطابق حواله‌ای که به ما می‌دادند و ما به طرف خود می‌دادیم پول را پرداخت می‌کردند. گاهی آنها هم چک‌های مشتری خود را به طرف ما می‌دادند، در مجموع به این ترتیب همه کارشان راه می‌افتاد، حالا هم بعضی از کارخانه‌دارها از این روش استفاده می‌کنند، تولیدکننده‌ای که در تبریز پنیر می‌سازد و یا در اصفهان خیارشور می‌زند پول خودش را با حواله می‌گیرد. البته این سال‌ها که چک برگشتی زیاد شده و فروش مدت‌دار کم شده، بیشتر از همان روش جدید کارت به کارت استفاده می‌شود.


زد و بند بنکدارها سر قیمت‌ها
نبض میدان و بازار و هر نوع خشکه‌بار و تره‌بار دست بنکدار است، گاه آشفتگی‌های اقتصادی هم سبب می‌شود این نبض تندتر یا کندتر بزند، در سال‌هایی که ثبات قیمت‌ها در بازار متزلزل شده بود به‌خصوص در آن چند سال پیش که دلار به عنوان شاخص گرانی و ارزانی روی خرید و فروش همه کالاها تاثیر گذاشته بود بعضی از بنکدارها وارد عرصه زد و بند شدند و با تغییر ناگهانی قیمت‌ها به درآمدهای هنگفت رسیدند، اگر یادمان باشد کالاهای بسته‌بندی قیمت نمی‌خورد و یا اگر هم قیمت می‌خورد به قیمت باندرول خرید و فروش نمی‌شد حتی دارو، مثلا قرص آتنولول که برای فشارخونی‌هاست روی جعبه‌اش نوشته شده بود یکهزار و 100 تومان ولی داروخانه به قیمت یکهزار و 800 تومان می‌فروخت، آشفته بازاری شده بود برای هر نوع سوءاستفاده، قیمت لوبیاچیتی و عدسی جهشی بالا رفته بود. در این هرج و مرج قیمت‌ها صحبت از این بود که بنکدارها دست‌ دارند ولی آقای رحیم حسینی به ما می‌گوید:
قیمت لوبیا چیتی در مولوی 4 تومان و 8 ریال به مغازه‌های نارمک که می‌رسید می‌شد 8 تومن و 5 زار، این شایعه که بنکدارها دست دارند را من کاملا رد نمی‌کنم، ممکن است یکی دو بنکدار چنین کارهایی کرده باشند ولی سوال این است که بنکدار برای چی باید قیمت‌ها را جهشی بالا ببرد، نخودکار کرمانشاهی که ما را وادار به چنین کاری نکرده بود و نمی‌توانست بکند. پس برای چی ما باید تن به این بدنامی می‌دادیم؟


روی ریل آرام و پیوسته
کسب و کار بنکداری شیرین و جذاب و در اقتصاد تاثیرگذار است، چه بسیار کسانی که در این شغل به هر چه می‌خواستند رسیدند و چه بسیار افرادی که بدون در نظر گرفتن تخصصی و تجربی بودن حرفه در بلندپروازی‌های فرصت‌طلبانه هرآنچه که داشتند از دست دادند. نقدینگی‌های فراوان و دم‌دستی این حرفه می‌تواند آرام و پیوسته، کسب را شکوفا کند ولی خطر وقتی سرازیر می‌شود که آقای بنکدار از این نقدینگی به سوی حرفه‌های سودآور جهشی پرواز کند شاید هنوز آن گفته بزرگان بنکداری دیروز چراغ راه امروز هم باشد، بزرگ‌ترین سرمایه بنکدار خوشنامی است، اینکه به همان سود عرف و قانونی قانع باشد، بنکدار خوشنام و درست‌کار می‌تواند همه ثروت‌ها را در اختیار داشته باشد یار تولیدکننده، آورنده کالا و همکاری که بازوی توانای تجارت باشد و از همه انواع بلندپروازی بپرهیزد و همواره روی ریل حرفه خود آرام و پیوسته راه برود.


بستن

به ما بپیوندید

عضویت در خبرنامه