هدر

از اقتصاد چوپانی تا حکومت چوپانیان

چوپـانی قدیمی‌ترین شغل شاعرانه از دوران انسان اولیه

گروه گزارش «اقتصاد سبز»/ یحیی امیری: گاه به اجبار تعدادی از گاو و گوسفند را زنده می‌فروختیم و پولی گیرمان می‌آمد تا شیر روی دست‌مان نماند و مجبور نشویم دور بریزیم. زندگی چوپانی ما در حزن صدای نی‌لبک واگو شده است، می‌گویند چرا نی چوپان غمگین است، خُب پس از  آن همه زحمتی که برای حفظ و رشد گاو و گوسفندها می‌کشیدم چی‌گیرمان می‌آمد، هیچ.
گروه گزارش «اقتصاد سبز»/ یحیی امیری: گاه به اجبار تعدادی از گاو و گوسفند را زنده می‌فروختیم و پولی گیرمان می‌آمد تا شیر روی دست‌مان نماند و مجبور نشویم دور بریزیم. زندگی چوپانی ما در حزن صدای نی‌لبک واگو شده است، می‌گویند چرا نی چوپان غمگین است، خُب پس از  آن همه زحمتی که برای حفظ و رشد گاو و گوسفندها می‌کشیدم چی‌گیرمان می‌آمد، هیچ.
حکومت چوپانیان 
چوپان‌ها اگرچه در تنهایی و با گاو و گوسفندها روزگار می‌گذرانند اما در تاریخ روایت‌هایی از به بزرگی رسیدن همین شغل ساده و دم‌دستی ثبت شده و سلسله‌ای به‌نام چوپانیان داریم که دکتر محمد معین در جلد پنجم فرهنگ‌اش (ص 444) درباره آن چنین نوشته است:  «چوپانیان، سلسله‌ای از امرا که پس از درگذشت ابوسعید بهادرخان در قسمتی از ایران حکومت کردند (738-758 هجری قمری) مؤسس آن امیر شیخ حسن کوچک پسر امیر تیمورتاش بن امیر، چوپان سلدوز است و پس از او، پسرش ملک اشرف حکومت کرد. خاندان چوپانی منحصر به‌همین دو تن می‌باشد.»  چوپان، شبان، رمه‌بان، گله‌بان و... به‌سر پرست گله چهارپایان می‌گویند که از حدود 6 هزار سال پیش در آسیای کوچک آغاز شد، یکی از قدیمی‌ترین مشاغل بشری است در زبان پهلوی شوبان بوده و به مرور چوپان شده است. کاری است مردانه و بیشتر جوانان قوی و شجاع هر قوم و قبیله‌ای به این‌کار گمارده می‌شدند.  چوپانی یکی از اولین مشاغل انسان ابتدایی است ویل دورانت در مجموعه «تاریخ تمدن» گزارش می‌دهد کشت کشاورزی و به‌دست آوردن غذا از زمین سبب تغییر عظیمی در حیات بشر شد. انسان اولیه پس از کشف زمین حاصلخیز دست به عملیات شکار زد و به‌زودی دریافت از شکار بهتر، رمه‌سازی و رمه‌پروری است که یکجا تمام نیاز خانواده، حتی قوم و قبیله را برآورده می‌سازد.  افزایش جمعیت، شکل‌گیری روستاها و شهرها نیاز تولید انبوه را پیش‌روی گذاشت و بخش اعظم تأمین گوشت، خوراکی‌ قوت‌ده و بدن‌ساز انسان با شکار حیوانات آسان‌ترین راه بود، اما از این آسان‌تر پرورش گاو و گوسفند و تأمین نیاز خانواده برای تمامی فصول سال با ورود شغلی به نام گله‌داری رواج پیدا کرد. 
از قرن هفدهم و صنعتی‌ شدن جوامع شهری همه موارد زندگی دستخوش تغییر و تحولاتی شد که در قرن نوزدهم این تحولات شامل مهمترین نیاز انسان یعنی تأمین غذا گردید و گله‌داری هم از حالت سنتی‌اش درآمد و صنعتی شد. نبض اقتصاد در تولید انبوه غذا تندتر زد و پخش عمومی و سراسری دامداری را هم صنعتی کرد و برای اولین‌بار، فرانسوی‌ها آغل گاوها را از دامنه کوهستان و صحرا دارد حریم امن و مدیریت شده کردند، انگلیسی‌ها کوشیدند فرآورده‌های دامی را متمرکز کنند، سطل و پاتیل‌های گاوداری را از فضای باز به اماکن مهندسی شده انتقال دهند. حشم‌داران خاورمیانه و آسیایی که نخستین گله‌داران و تولیدکنندگان گوشت بودند به‌تدریج وارد این چرخه شدند ولی آن شغل اولیه همراه با دگرگونی‌ها و داستان‌های ساده اما مهیج خود و نقش‌آفرینی در تحولات اجتماعی و نقش پررنگ شده در اقتصاد غذا هرگز به فراموشی نرفت، چرا که انسان جهت تأمین غذای مأکول برای بقای زندگی نیازمند فرآورده‌های دامی بوده است. گله‌داران آمریکایی به موازات گردش خوب مالی و با ضربان‌های تند اقتصادی در عرصه هنر و ادبیات ورود کرده و در تمامی صنایع وابسته از جمله صنعت سینما، نقش‌آفرین شدند. صنعت سینمای آمریکا با دستمایه داستان‌های زندگی گاوداران، کابوهای قهرمان ساخت، به‌خاطر جذابیت‌ این داستان‌ها نگاه تازه به گله‌داری در تمام جهان گسترش یافت و این دم‌دست‌ترین شغل انسان اولیه در محور بسیاری از حوادث اقتصادی، اجتماعی و تاریخی ملت‌ها قرار گرفت.  در گزارش این شماره کوشیدیم نگاه متمرکز به شغل چوپانی داشته باشیم. همان شغلی که از کودکی با قصه‌های شیرین آن سر زنده و شاداب شدیم ولی کمتر به‌عنوان یک کار بزرگ، چه در روش‌های سنتی و چه صنعتی امروز به آن پرداخته شد. 
 
 
موبایل ولی‌اله شارژ ندارد 
اواخر شهریورماه، در گشت‌زنی دامنه البرز، بر جاده‌ای که کناره سد لار بود چوپانی با بلندکردن دست از ما خواست توقف کنیم، مردی میانسال ولی شاداب و خنده‌رو، با حجب و شرمندگی گفت ببخشید شارژ موبایل من تمام شده می‌توانید به من کمک کنید؟  دامنه کوه دماوند، حوالی سد لار، گوسفند چرانی از ما می‌خواست برای شارژ موبایل به او کمک کنیم. واقعه‌ای جذاب و حادثه‌ای پراهمیت برای همه ماها، سرنشینان یک ریوی نوک‌مدادی. پیش از همه من به هیجان آمدم و شوق هم‌صحبتی با این مرد که در قدیمی‌ترین شغل انسان‌های اولیه خدمت می‌کرد. شارژ موبایل چوپان اطراف سد لار تمام شده بود:
  -‌ می‌تونیم تو را تا کیوسک نگهبانی سد ببریم، آنجا برق هست. 
-‌ اینو که خودم هم می‌دونم، ولی دستگاه شارژش خراب شده. 
به تکاپو افتادم که از همراهان ما چه کسی دستگاه شارژ موبایل موردنیاز او را دارد، خوشبختانه خود من داشتم، هیچ‌راهی جز این‌که موبایل و دستگاه را به دفتر نگهبانی سد ببریم نداشتیم، دلم می‌خواست این‌کار را برای او انجام بدهم، به توافق رسیدیم. 
 
بادیگاردهای چوپان 
به توافق رسیدیم که پسرم موبایل را ببرد برای شارژ، پیاده شدم تا با این دوست تازه آشنا شده برای گفت‌وگویی که همان لحظه به ذهنم رسید برای گزارش ماه آینده موردنیاز است در کنارش باشم. اسمش ولی‌اله بود و از اهالی لاریجان (روستای شنگل‌ده) 33 ساله دارای همسر و دو فرزند، دیپلمه دبیرستان امام در شهرستان آمل، 17 سال است که چوپانی می‌کند، این شغل را دوست دارد، پدرش و پدربزرگش هم چوپان بودند، پدرش 62 سال سن دارد و نمی‌تواند چون گذشته رمه 178 رأسی گوسفندان را به صحرا ببرد، اما حساب و کتاب شیر را با کارخانه تولید لبنیات هراز انجام می‌دهد. با وانت نیسان هر روز به آغل صحرایی می‌آید، دوشیدن شیر و حمل آن به کارخانه با پدر است، اولین سؤوال من درباره ترس است «آقای ولی‌اله توی کوه با این همه رمه، تک و تنها، ترس نداری» می‌خندد با صدای بلند می‌خندد، انگار که حرف خنده‌داری شنیده باشد: 
-‌ بادیگارد دارم، بهتر از 5 تفتگذار از من محافظت می‌کند. 
-‌ بادیگارد؟
بازهم می‌خندد، انگشتش را روی لب می‌گذارد و صدای سوت بلند می‌شود، سگی پشمالو با سرعت به او نزدیک می‌شود:
-‌ این «شی هرد» بادیگارد من است، شی هرد که دارم، غم ندارم. 
 
ته بز رقص کنه، کیف کنی 
در چراهای سنتی، گاه رمه‌ها چندین شبانه‌روز در صحرا و بیابان می‌مانند. حرکت هر روزه رمه‌ها به آغل کار ساده‌ای نیست:
«ماشین زیاد شده، جاده‌ها پر از ماشین است، اگر بخواهیم هر روز رمه را به آغل اصلی ببریم دچار زحمت می‌شویم، به صرفه است که در بهار و تابستان رمه را زیاد جابه‌جا نکنیم، هوا هم مساعدت می‌کند، دوشیدن را در صحرا انجام می‌دهیم، سیف‌اله چوبدار برادر من است، او همراه پدرم هریکی دو هفته چند رأس گوسفند را به کشتارگاه می‌برد و به قصاب می‌فروشد. قدیما در همین صحرا کشتار می‌کردیم و به قصاب‌های محلی می‌فروختیم، بهداشت ایراد گرفته که البته ایراد درستیه، کشتارگاه تمیزتر است، راحت‌تر است. تقریباً یک سوم یا گاهی نصف دام را تا اواسط پاییز می‌فروشیم تا دوباره بهارزایی بشود، دوباره رمه زیاد می‌شود. پدربزرگم زنده است، به‌نظر او سختی‌‌های کار چوپانی امروز اصلا قابل مقایسه با زمانی که خودش کار می‌کرد نیست.» می‌خندد و ادای پدربزرگش را در می‌آورد. «وَ چِه جان، الان چپونی کار نییّه، تفریحه، تو لَلِوازّنی و ته بز رقص کنه، تماشا ‌کنّی و کیف کنّی» پسر جان، چوپانی امروز کار سختی نیست، تو نی می‌زنی و بز می‌رقصد، تماشا می‌کنی و لذت می‌بری.  ولی‌اله سیر می‌خندد و از پدربزرگش می‌گوید و تأکید می‌کند که او را خیلی دوست دارد. 
 
رمه چرانی تخصص دارد 
چوپانی هم و به‌طور کلی چرای دام از گذشته‌های دور کاری تخصصی بود، گاوچران و گوسفندچران و حتی بزچران بلدیت خاص خودش را دارد. در شیوه سنتی گاو را نمی‌شد به کوهپایه برد، گاو سنگین است و اگر وارد کوهپایه شود امکان تلفات دارد، گاو باید هر روز، دوبار دوشیده شود. شیرگاو برای گله‌دار درآمدی روزانه دارد. گاو کم عقل است خطر را نمی‌فهمد باید دائماً مواظبش بود که از مسیر خارج نشود، گاوچران غفلت کند، گاو که همیشه سرش پایین است و در حال چرا و خوردن، هرچیز که دم پوزه‌اش باشد می‌خورد راه را نمی‌شناسد، از جابلفا می‌رود و از جابلسا سر در می‌آورد. این حرف‌ها از سیف‌اله گاوچران «آهنگر کلا» است. به او ما می‌گوید: گاوهای شیرده را باید بیشتر مواظبت کرد، بیشتر از یک بچه سر به هوا هستند، اگر «هوم» کنند می‌شود فهمید کجا هستند، اما آنقدر تنبل هستند و خسیس که همین هوم کردن را هم باید شانسی شنید، گاو گم شود گاودار بیچاره می‌شود، مهمترین درآمد گاو، شیرگاو است، باید به‌موقع دوشیده شود، باید به‌موقع سینه‌اش را بگیریم و بدوشیم.  دکتر ابراهیم جوان می‌گوید:  دوشیدن شیر گاو لِم دارد بلدیت می‌خواهد، اگر به‌موقع ندوشیم بار اضافی به روان گاو اثر بد می‌گذارد، حیوان آزار می‌بیند. 
 
زنانه مردانه چرای دام 
دامداری حرفه‌ای روستایی است تا قبل از صنعتی شدن دامداری که حالا به دامنه شهرها رسیده، روستاها و روستاییان این‌بار سنگین را به دوش می‌گرفتند، در تاریخ و در روایت‌های تحقیقی کشاورزی از اشتغال زنان در این حرفه یاد شده، دکتر ابراهیم جوان می‌گوید: زنان روستایی به‌ندرت وارد کار گوسفند چرانی می‌شدند، در جغرافیای کوهستانی مطلقاً زنان از عمده این‌کار بر نمی‌آمدند، در جنوب ایران بز چرانی کاملاً مردانه است، بزها سریع حرکت می‌کنند و خطرپذیرند، بزها در ارتفاعات و کوهپایه‌ها می‌توانند از خود محافظت کنند. محلی‌ها اصطلاحی دارند به‌نام «بزرو» یعنی راهی که فقط بزها می‌توانند از آن عبور کنند و آسیب نبینند، در «بستک» و «خُنج» مطلقا زنان وارد این حرفه نمی‌شوند. اما در مازندران و گیلان گاوچران‌ها عموماً زن هستند. گاو سنگین و کُند راه می‌رود بزها تند و جهش. کنترل دام‌های تندرو برای زنان کاری مشکل و خارج از توان است. گوسفندچران زن هم داریم البته فقط در دشت‌ها، در نقاط کوهستانی و دارای ارتفاعات انجام چنین کاری از عهده زنان ساخته نیست. در دهه‌های اخیر زنان کمتر وارد حرفه چوپانی می‌شوند اما بخش مهمی از کارهای مربوط به دام را زنان بهتر انجام می‌دهند، مثل تغذیه در آغل و دوشیدن. 
 
دخترچوپان در سینما
یکی از اولین مشاغل انسان اولیه پس از خستگی از شکار شکل گرفت و همواره در طول تاریخ از مشاغل سخت بود، چوپانی با هر روحیه و توان انسان سازگار نبود، اگرچه بسیاری از فرزندان جوان به ناچار وارد این حرفه می‌شدند و پس از مدتی خود صاحب تجربه شده و نیروی کارآمد خانواده به حساب می‌آمدند اما در نهایت سختی‌های ویژه‌اش را باید تحمل می‌کردند، روزها و هفته‌ها دوری از خانه و خانواده، بدون رفتن به مکتب و کسب علم و دانش، پس از مدتی در تنهایی صحرا و بیابان و کوه و سروکار داشتن با حیواناتی که مراقبت می‌خواستند و خطراتی که به‌طور طبیعی با آن دست به گریبان بودند، از این‌رو، چوپان باید انسانی ورزیده و کارآمد باشد، اما این تنهایی منشأ الهاماتی هم می‌شد، چه بسیار شاعران و نویسندگان و هنرمندانی که در این شغل به الهام رسیدند. اما در نهایت تحمل محرومیت‌های بسیار اجتناب‌ناپذیر بود.  معزالدیوان فکری از اولین کارگردان‌های سینما در حوالی سال‌های 30 بر مبنای زندگی چوپانی فیلمی ساخت به نام «دختر چوپان» که شهلا و مجید محسنی هنرمندان به‌نام تئاتر آن روزها نقش‌آفرینش بودند. خلاصه داستان تا آنجا که به‌خاطرم مانده پسری است که عاشق دختر چوپان شده و به‌خاطر او به شهر می‌رود و درس می‌خواند و با موقعیتی خوب به ده باز می‌گردد تا زندگی ساده اما زیبای مشترک خود را آغاز کند. فیلم بازگوکننده زندگی پرمشقت و پر از محرومیت چوپانی بود و پیام‌های عاطفی و انسانی تأثیرگذاری داشت. 
 
اقتصاد چوپانی، تولید چوپانی 
از اولین مشاغل انسان اولیه تا همین چند دهه پیش که دامداری صنعتی رواج یافت، در سکون و رکود بود، همه مراحل و اوج و فرود این شغل تعریف شده و در حالت اولیه‌ای قرار داشت، ترقی چوپان در حد افزایش تعداد گله و اعتمادی که اهالی روستا نسبت به کار او پیدا می‌کردند خلاصه می‌شد. در دهات کوچک چوپان ورزیده و توانا قدرت این را داشت که گله چند خانواده را با هم به چرا ببرد. همین محدودیت ترقی و پیشرفت در تفسیرهای اقتصادی ضرب المثلی ساخت با عنوان اقتصاد چوپانی، یعنی کسب و کار و تولیدی که رُشد ندارد، نوآوری ندارد و یک جور تحمل حالت سکون و سکوت است. تولید چوپانی، اقتصاد چوپانی اگرچه در علم اقتصاد و مباحث تئوریک، جایی برای ماندگاری و عبرت‌آموزی یافت ولی عملاً در زندگی چوپان‌ها حرکتی ایجاد نکرد، تنها تأکید بر سختی کار و حالت سکون این شغل سرزبان‌ها افتاد، اما در دهه 30 چند چوپان تحت تأثیر ضرباهنگ تحقیرآمیز آن حرکتی ایجاد کردند و وارد عرصه دامداری بزرگ شدند.  یک چوپان سنگسری در دهه 50 یکی از کلان سرمایه‌داران کشاورزی ‌شد و در عرصه اقتصاد عنوان‌ دهن‌پرکنی یافت، اما نمود چنین افرادی اندک و حتی به اندازه انگشتان یک دست هم نشدند در حالی‌که تمامی روستاهای ما در شمال و جنوب و شرق و غرب به داشتن یک یا چند چوپان در آمارهای سرشماری به حساب آمدند. 
 
چوبدار کابوس چوپان 
تا قبل از ورود صنایع شیر و صنعتی شدن کشاورزی و فرآورده‌های آن، حشم‌داران و حشم‌داری از ضعیف‌ترین کارهای روستایی بود، فرآورده‌های دام اکثراً روی دست مانده و تلف می‌شد، دام موجودی است زنده، تولید شیر یکی از دستاوردهای دامداری اگر به سرعت وارد بازار فروش و مصرف نشود فاسد و دور ریختنی است، دام شیر دارد و گوشت، تا همین چند دهه پیش چوبدارها دام را برای مصارف گوشت از چوپان‌ها می‌خریدند و به قصاب‌ها می‌فروختند. شیوه کسب و کار چوبدار که واسطه بین چوپان و قصاب است در شکل سنتی‌اش به‌راستی استثماری بود، چوبدار با پول کمی که همراه داشت با چوپان وارد معامله می‌شد، چوپان‌ها عموماً آدم‌هایی دست به دهان بودند، برای تأمین مایحتاج روزانه زندگی خود به پول نیاز داشتند، چوبدار این پول را می‌داد و به وقت گرمی بازار، دام‌ها را تحویل می‌گرفت، روایت‌های تلخ و جان‌سوزی از روابط چوبدار و چوپان در خاطره روستاییان حشم‌دار مانده است. سیف‌اله نعیمی می‌گوید:  پدرم آدم عیالواری بود، چوبدار هرچند وقت یکبار می‌آمد پول قرض می داد یا تعدادی گوسفند و گاو را پیش خرید می‌کرد تا هر وقت بخواهد بیاید ببرد، گاه هزینه نگهداری حیوان چنان بالا می‌رفت که در پایان معامله چیزی برای پدرم نمی‌ماند. او بارها تصمیم گرفته بود که بعد از پاییز چیزی نفروشد، چون نگه‌داری دام در زمستان سخت هزینه‌برست اما موفق نشد. 
 
چرا نی چوپان حزن دارد 
سیف‌اله نعیمی می‌گوید: قبل از این‌که کارخانه‌های ماست‌بندی و پنیرسازی رواج پیدا کند و مثل حالا بتوانیم روزانه 300 کیلو شیر گاومان را به کارخانه بفروشیم، خودمان مجبور بودیم سرشیر تولیدی یک بلایی بیاوریم. گاه از شیر کره می‌گرفتیم، ماست درست می‌کردیم، کشک درست می‌کردیم ولی کو مشتری؟ مادرم مقداری را که توان حمل داشت در زنبیلی می‌گذاشت و به بازار روز شهر می‌برد، اما اگر یک روزی حال ندار بود، یا روزی باران شدید و یا برف می‌آمد تکلیف این کالایی که تولید کردیم چه می‌شد؟ هیچ، باید دور می‌ریختیم، گاه به اجبار تعدادی از گاو و گوسفند را زنده می‌فروختیم و پولی گیرمان می‌آمد تا شیر روی دست‌مان نماند و مجبور نشویم دور بریزیم. زندگی چوپانی ما در حزن صدای نی‌لبک واگو شده است، می‌گویند چرا نی چوپان غمگین است، خُب پس از  آن همه زحمتی که برای حفظ و رشد گاو و گوسفندها می‌کشیدم چی‌گیرمان می‌آمد، هیچ، تابستان که می‌شد بستنی‌فروش‌ها مشتری شیر می‌شدند اما در زمستان چه؟ زمستان‌هایی که گاه طولانی می‌شد و گاو در طویله و گوسفند در آغل باید پذیرایی می‌شدند، باید به آنها غذا می‌دادیم. علف خشک و یونجه‌ای که مجبور به خرید آن می‌شدیم. در زمستان‌‌های طولانی هرچه ذخیره علوفه داشتیم تمام می‌شد، حیوان را هم که نمی‌توانستیم گرسنه نگه‌ داریم. باید از این و آن علوفه می‌خریدیم. باید قرض می‌کردیم این غصّه‌ها را در نی‌لبک به صدا در می‌آوردیم، برای همین است که نی چوپان غمگین است. 
 
حیف از خرج بارکشی 
ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن نوشته است؛ «هزاران سال، بشر، خود بارکش خویش بوده پس از آنکه طناب و اهرم و قرقره اختراع کرد، بر چهارپایان مسلط شد و آنها را به بارکشی واداشت آنگاه نخستین سورتمه را ساخت با شاخه بلند درختان و از گاو نر در بارکش و شخم‌زنی بهره گرفت.»  دیاکوفوف مؤلف تاریخ ماد از هوشمندی ایرانی‌ها در بهره‌وری از آهن اشاره‌ای دارد به چگونگی بارکشی از حیواناتی که خود رنج نگهدرای آن را برعهده می‌گرفت و پروفسور گیرشمن ایران‌شناس معروف در پژوهش‌های باستان‌شناسی اسنادی ارایه می‌دهد از باهم بودن انسان و دام. چوپان‌ها در صحرا از دام مواظبت می‌کردند و زنان در خانه وقتی که شرایط جوی راه صحرا را می‌بست. اما همین ایرانی‌های هوشمند در چند دوره از جمله دوران قاجاریه جزو فقیرترین و در ضمن زحمتکش‌ترین اقشار اجتماعی درآمده بودند. ادبیات دوران قاجاریه سرشار از محرومیت‌های مشاغل کشاورزی است و رنج و ستمی که هم طبیعت روا می‌داشت و هم شرایط دست به دهن تحمیل می‌کرد.  یداله ملک‌محمدی می‌گوید: گاه پنیر و دوغ و ماست را کیسه می‌کردیم و با هزار زحمت به میدان امین السلطان (میدان میوه و تره‌بار دیروز) می‌بردیم، گاه با چنان کسادی روبه‌رو می‌شدیم که حیف از هزینه الاغ و قاطری که جنس‌‌مان را بارش کرده بودیم.
 
روزگارمان بهتر شده است
با حاج داود فنجه‌ای از بار فروشان میدان امین‌السطان در آخرین جمعه مهرماه در چهارراه مولوی آشنا شدم. او ما را برای خرید حبوبات به مغازه‌اش دعوت کرد، با تعجب گفتم این بازار و کاروانسراها قبلا کاه و یونجه فروشی نبود، خندید و گفت چرا بود تا 40-50 سال پیش همانطور که شما می‌گویید اینجا ما علوفه، کاه، یونجه و هرچی خوراکی حیوان‌های زبان بسته داخل آغل و طویله احتیاج داشتند می‌فروختیم، خود من هم گرچه حالا حبوبات فروش شدم (چون همه مغازه‌های این میدان شغل‌شان را عوض کردند) ولی تا سال 40-45 علوفه فروش بودم.  با هم وارد گفت‌وگو شدیم: «در ورامین چوپانی می‌کردم، مدتی گاو چران بودم، برای خرید زمستانی به این بازار می‌آمدم یک روز متوجه شدم نبش چهارراه مولوی پایین قهوه‌خانه گوسفند زنده را خوب می‌خرند. مصّنه (نرخ) را که گرفتم متوجه شدم منفعت دارد، با 3 تا گوسفند شروع کردم اینجا با کاسب‌ها آشنا شدم، پول خوبی دستم آمد و مغازه‌ای خریدم و ماندگار شدم تا به امروز که حبوبات می‌فروشم.  او از خستگی‌های شغل چوبانی و در مقایسه با امروز گفت:  در این یکی دو دهه وضع خیلی بهتر شده، شیر را کارخانه‌های لبنیاتی می‌خرند، گوشت را هم چوبدارها به نرخ روز پول می‌دهند. علوفه هم بسته‌بندی شده به‌جای خرواری یا چشم‌انداز یک تُن و دو تُن می‌فروشند، ولی آن روزها زندگی خوبی نداشتیم، من زرنگ بودم و از چوپانی درآمدم، ولی خُب اون عالم را هم دوست داشتم. 
 
چوپانی هم مدرن شده 
با حاج مهدی کلخورانی قدیمی‌ترین چوپان کلخوران (نزدیک اردبیل) که حالا یک گوشت فروشی بزرگ در تهران دارد درباره دوران چوپانی‌اش به گفت‌وگو می‌نشنیم: 
«زندگی از آن دوره‌ای که من چوپان با یک بقچه نان و پنیر همراه رمه راهی صحرا و کوهستان می‌شدم و گاه تا 15 روز با یک سگ و رمه‌ای که باید هر روز چند بار شمارش می‌کردم فاصله گرفته است، گاهی دو نفری به چرا می‌رفتیم ولی همیشه برای مدتی طولانی از خانه و زندگی و ده خود دور بودیم ولی حالا چوپان‌ها موبایل دارند، لب تاب دارند، به‌جای خر همراه که دو خورجینش از نان خشک و قهوه‌جوش سیاه و یک لیوان و یک بشقاب مسی پر می‌شد بعضی‌ها موتورسیکلت هم دارند، نمی‌توانم خاطرات آن روزها را فراموش کنم، مدتی وارد دامداری صنعتی شدم، برای رمه گوسفند کورت (کوت) درست کرده بودیم، تا بتوانند یک کمی راه بروند. اینها هیچ‌وقت جای گوسفند‌سراهای صحرا و بیابان را نمی‌گیرد، حیوان باید راه برود و بچرد تا گوشت بیاورد برای گاوداری روش صنعتی جواب می‌دهد اما برای گوسفند نه، حالا وضع با گذشته فرق کرده، اگر مشکل پیش بیاید تلفنی خبر می‌دهیم، فاصله صحرا و ده هم کم شده چوپان دیگر آلت دست چوبدار نیست، با موبایل خبر از آخرین وضعیت قیمت گوشت در بازار را دارد، زمینه موجودی کشتارگاه و نیاز قصاب‌ها را هم خبر می‌گیرد، چوپانی هم مدرن شده و از آن شیوه سنتی‌اش فاصله گرفته، کار سختی است اما من بهترین سال‌های عمرم را همان دوران جوانی‌ می‌دانم که با رمه‌ام به صحرا می‌رفتم.
(شماره 52 مجله اقتصاد سبز)

بستن

به ما بپیوندید

عضویت در خبرنامه