هدر

ارزانی و تازگی جاذبه‌های خرید میوه و تره‌بار کنار جاده

گیلاس و گردو، کلم و کاهو، کنار جاده چرا مردم دوست دارند کنار جاده خرید کنند؟

گروه گزارش «اقتصاد سبز»/ یحیی امیری: فروش کالاهای کشاورزی کنار جاده، سابقه دیرینه‌ای دارد، از قدیمی‌ترین ایام، ایام مسافرت با گاری و کجاوه و قاطر. در «بایجان» یا به قول محلی‌ها «بیجون» از پسر جوانی به‌نام حبیب‌آقا که کنار بساط گیلاس و آلبالو، کنار جاده هراز ایستاده، می‌پرسم: 
گروه گزارش «اقتصاد سبز»/ یحیی امیری: فروش کالاهای کشاورزی کنار جاده، سابقه دیرینه‌ای دارد، از قدیمی‌ترین ایام، ایام مسافرت با گاری و کجاوه و قاطر. در «بایجان» یا به قول محلی‌ها «بیجون» از پسر جوانی به‌نام حبیب‌آقا که کنار بساط گیلاس و آلبالو، کنار جاده هراز ایستاده، می‌پرسم: 
-‌ گیلاس کیلویی چند؟ 
- 7 هزار تومان 
-‌ خٌب قیمتش با در مغازه میوه فروشی سرکوچه‌مان در تهران فرقی نداره 
-‌ نه آقا بیشتره، در خیابان ظفر کیلویی 8 هزار تومان می‌فروشن 
-‌ در میدان قزل‌قلعه همین گیلاس رو کیلویی 5 هزار و دویست تومان می‌فروشن 
-‌ این گیلاس نیست حاج‌آقا، من خودم کله سحر از درخت‌های سر به‌فلک کشیده شاهاندشت چیدم. 
-‌ (هر دویمان می‌خندیم، هر دویمان می‌دانیم درخت گیلاس سر به فلک کشیده نیست) حبیب‌آقا گرونه، آدم کنار جاده، نزدیک باغ، باید ارزونتر بخره. 
-‌ جنس خوب، قیمت خوب هم داره، این گیلاس گوشتی شاهاندشت یک دونه لکی و کرم خورده ندارده. 
گرم گفت‌وگو هستیم، آقا نعمت گیلاس و آلبالو فروش دیگر که چند قدمی آنطرف تر او بساط دارد وارد گفت‌وگوی ما می‌شود: 
-‌ تره‌بار لامصب دورریز زیاد داره، بار امروز رو نمیشه فردا هم آورد و فروخت، مشتری فردا، بار تازه می‌خواد... 
-‌ یعنی شما در این هوای خشک و خنک و با این شلوغی جاده، بازهم دورریز دارین؟ 
-‌ بله حاج‌آقا، تره‌بار لامصب، ترد و شکننده، یک سومش، بعضی روزها نصفش روی دستمون می‌مونه، چیکارش بکنیم؟ 
-‌ روزی چند کیلو آلبالو می‌فروشی؟ 
-‌ بستگی به روزش دارده، روزهای تعطیل البته مشتری بیشتره، می‌تونیم تا 50 کیلو بفروشیم. 
-‌ شما هم باغدارین؟
-‌ بله، در «آخا» باغ گیلاس و گردو داریم. 
-‌ آقا نعمت، چین هر روزه رو اینجا می‌فروشین؟ 
-‌ نه آقا، جعبه می‌زنیم، نیسان می‌آد می‌بره میدون تره‌بار آمل یا تهران. 
-‌ می‌دونی در میدون آلبالو رو کیلویی چند می‌فروشن.
-‌ با ما دو هزار و پونصد حساب می‌کنن. 
-‌ خٌب، اگر شما اینجا قیمت رو پایین بیارین، نه دور ریز دارین، نه کرایه نیسان، اگر قیمت رو پایین بیارین، تمام چین روزتون پول نقد میشه، مردم دوست دارن کنار جاده، نزدیک باغ، آلبالو گیلاس رو ارزون‌ از مغازه شهرشون بخرن. قدیما، باغداری‌های اینجا خیلی خیلی ارزون می‌فروختن. 
-‌ نه آقا، نمیشه، تره‌بار دور ریز داره، می‌مونه و از تر و تازگی می‌افته. 
-‌ حاضری تمام بار امروز رو به قیمت کیلویی 4 تومن بفروشی؟ اگه قبول کنی تضمین می‌کنم یک مثقال هم نمونه. 
-‌ شوخی می‌کنی آقا، شما دو سه کیلو آلبالو بیشتر لازم نداری. 
با هم توافق می‌کنیم روی کیلویی 4 تومان، اگر فروش نرفت تمام ضرر و زیانش را من بدهم. می‌پذیرد، روی مقوایی با ماژیک درشت می‌نویسم آلبالو و گیلاس کیلویی 4 تومن، مشتری نه یکی و دو تا، دور و برمان شلوغ می‌شود. سرنشینان اتومبیل‌های سواری با دیدن قیمت کیلویی 4 هزارتومان توقف می‌کنند و می‌خرند. تمام 7 جعبه آلبالو و 11 جعبه گیلاس آقا نعمت و حبیب‌آقا در مدتی کمتر از دو ساعت و نیم به فروش می‌رود. 
وقت خداحافظی آقا نعمت با لبی خندان به من می‌گوید شما چه کاره‌اید و این جور کسب و کار را از کجا یاد گرفته‌اید، من هم با لبخند می‌گویم دفعه بعد که از هراز عبور می‌کنم 
یک مجله «اقتصاد سبز» برای شما می‌آورم و بالاخره منو می‌شناسین...
 
فروش کنار جاده همیشه بوده 
فروش محصولات کشاورزی کنار جاده از دوران قدیم بوده، کار امروز و دیروز نیست. در بسیاری از سفرنامه‌ها از این نوع کسب و کار خاطراتی نقل شده. در روزگاری که مردم با قاطر و کجاوه و گاری هم سفر می‌کردند، کشاورزها محصولات خود را برای فروش کنار جاده می‌آوردند، در عصر ماشین، روزگاری که جاده‌ها مملو از اتومبیل شخصی شده، این جور خریدها بیشتر رواج پیدا کرده،دکتر منوچهر کیا اقتصاددان می‌گوید: «بخشی از فرهنگ ما شده که دوست داریم کنار جاده و یا سرباغ خرید کنیم، البته این میل و سلیقه عمومی مردم متوسط حتی طبقه اعیان هم هست البته همه‌شان حوصله و اراده توقف و خرید از فروشنده‌های کنار جاده را ندارند، ولی این میل در همه ماها وجود دارد، طبقه متوسط و ضعیف که از گرانی‌ها خسته شده دوست دارد در این فرصت میوه و تره‌بار ارزان بخرد. متأسفانه اغلب این فروشنده‌ها که بیشترشان باغدار و زمین‌دار نیستند، ظرافت اقتصادی ندارند. محاسبه علمی اقتصادی هم بلد نیستند، تولیدکننده صنعتی می‌داند سود در فروش بالا است و تیراژ تولید هر چقدر بالاتر برود سود بیشتر می‌شود، اما این فروشنده‌های سنتی کنار جاده‌ها، عموماً از این ریزه‌کاری‌ها چیزی نمی‌دانند.» 
 
 
فروش چند برابر با ارزانی
اگرچه در جاده‌های شمال ایران، جاده هراز و چالوس و رشت قزوین از اینجور بساط‌ها به وفور دیده می‌شود. اما در همه نقاط ایران می‌شود فروشگاه‌های کنار جاده‌ای مشاهده کرد، در ایام نوروز که سفر به استان‌های جنوبی برای سیاحت و تفریح رواج دارد، در جاده اهواز بساط فروش هندوانه و کاهو برپا می‌شود، لابد شما هم دیده‌اید که کوهی از هندوانه درست شده و تک و توک مسافرهایی که از تهران یا شهرهای دور آمده‌اند هوس خرید کنار جاده به‌سرشان می‌زند، البته آنها نمی‌توانند خرید عمده داشته باشند به‌دلیل این‌که در ماشین‌شان جا به اندازه کافی ندارند،کاهو تا به تهران برسد گندیده می‌شود. این مشکل در جاده‌های شمال ایران برای مسافرین که سال به سال بیشتر می‌شود وجود ندارد، می‌توان 10 کیلو گیلاس را از بایجان خرید و به تهران آورد، بدون این‌که به کیفیت میوه لطمه بخورد. در جاده کاشان، نزدیکی‌های نیاسر با وجود این‌که مغازه‌های متعدد فروش گلاب وجود دارد ولی کنار جاده هم می‌شود گلاب خرید. نکته‌ای که در تمام این فروشگاه‌های گذری وجود دارد عدم آگاهی از جذب مشتری و فروش بیشتر است، اغلب نمی‌دانند با پایین آوردن قیمت می‌شود فروش چند برابر داشت.  نزدیکی‌های آب اسک (تقریباً در بیشتر نقاط جاده هراز) ماهی‌فروش‌های زیادی دیده می‌شود ولی یک ماهی‌فروشی گوی سبقت را از همه ربوده، فروشگاهی شیک و مدرن در کنار مزرعه پرورش ماهی، با یکی از فروشنده‌ها صحبت می‌کردم او به من گفت در تعطیلات نوروز روزانه 11 تُن ماهی قزل‌آلا در همین فروشگاه فروخته می‌شود در حالی‌که صادرات به تهران از روزی یک تن بالاتر نمی‌رود، مثلاً فروشگاه‌ ماهی قزل قلعه روزی 300 کیلو تا 500 کیلو مصرف دارد ولی در کنار مزرعه این رقم به 11 تن (به گفته آن فروشنده) رسیده بود، قیمت هم با فروشگاه‌های تهران تفاوت عمده‌ای ندارد، بین 10 تا 15 درصد ارزانتر از میدان‌های میوه و تره‌بار شهرداری و 20 تا 30 درصد ارزان‌تر از مغازه‌ها در مورد میوه و تره‌بار مثل سیب و گلابی و پرتقال و خیار، تفاوت قیمت به 50 درصد می‌رسد.  خیار دماوند به عطرش معروف است، حاج شکراله حقیقی که جالیز نسبتاً بزرگی دارد (5 هکتار) می‌گوید:  بیشتر خیارهایی که به اسم خیار دماوند در تهران فروخته می‌شود در اصل خیار دماوند نیست، البته قیمت خیار دماوندی اصل بالاست و مغازه‌هایی که مشتری پولدار دارند می‌توانند از خیارهای ما بفروشند.  این ‌همه مغازه زیتون‌فروشی بازهم کنار جاده؟  در رودبار، اگر سفر کرده باشید حتماً دیده‌اید که سرتاسر خیابان اصلی شهر مغازه‌های زیتون‌فروشی دیده می‌شود، ولی بیرون از شهر، به طرف قزوین و تهران، ده‌ها فروشگاه کنار جاده‌ای زیتون وجود دارد، یک وانت نیسان و چند بشکه زیتون و یک ترازو. اکثر این فروشگاه‌های کنار جاده‌ای حتی از مغازه‌های شیک و لوکس داخل شهر فروش بیشتری دارند، یک علتش این است که کمی ارزان‌تر از مغازه‌دارها زیتون می‌فروشند، آقای صفدری مغازه‌دار پرسابقه رودبار درباره این‌که چرا با وجود این‌همه مغازه رودبار بازهم مردم از کنار جاده خرید می‌کنند، به ما می‌گوید:  بعضی مغازه‌های داخل شهر رودبار تا یک میلیارد سرقفلی دارد، البته 200 و 300 و 500 میلیونی هم داریم، مغازه صد جور هزینه دارد. برق و آب و کارگر و مالیات و عوارض و... ولی فروشنده کنار جاده‌ای هیچیک از این هزینه ها را ندارد، بنابراین حتی اگر 10 تا 15 درصد ارزانتر بفروشد بازهم سودش بیشتر از ما می‌شود. مردم هم که از گرانی خسته شده‌اند و می‌گردند یک جایی گیر بیاورند و جنسی ارزانتر از مغازه پیدا کنند. البته، متأسفانه خیلی از این مشتری‌ها نمی‌دانند جنس فروشنده کنار جاده به کیفیت مغازه‌ها نیست، مغازه‌دار اگر جنس مشکل‌دار بفروشد مشتری خود را از دست می‌دهد. 
 
کنار جاده‌ای‌ها کشاورز نیستند 
قدیمی‌ترین فروشنده‌های کنار جاده زمین‌دارها و باغداری‌ها بودند. با آقای رمضانعلی اشکوری در شهر «سنگر» جاده رشت قزوین درباره فروشنده‌های کنار جاده گفت‌وگو می‌کنم، او اکنون 84 سال دارد و به قول خودش کشاورز دست اول است یعنی پدر و پدربزرگش کشاورز بوده ولی فرزندان او، بیشتر اداره‌جاتی شده‌اند. او می‌گوید:  در قدیم، یعنی 50 – 60 – 70 سال پیش خود کشاورز برای به‌دست آوردن نقدینگی در بعضی از فصول، مثل تابستان و اوایل پاییز، مقداری از سردرختی و با برداشت زمین را کنار جاده می‌فروخت، خود من در آن سال‌های دور که نوجوان بودم روزی 4 یا 5 گونی کدو را بار الاغ می‌کردم و می‌آوردم کنار جاده می‌فروختم، البته آن سال‌ها مسافر مشتری و گذری مثل امروز نبود، این روزها هرکس را می‌بینی یک اتومبیل دارد و رفت‌وآمدها هم خیلی زیاد شده، برای ما کشاورزها که زمین داشتیم و باغ داشتیم فروش کنار جاده خوب بود، پول نقدی دستمان می‌آمد، ولی امروزه گمان نمی‌کنم کشاورزی باشد که حوصله یا وقت ایستادن کنار جاده را داشته باشد. اگر نه همه، بیشتر این فروشنده‌های کنار جاده، کاسب‌هایی هستند که فصلی کار می‌کنند، پول مغازه ندارند، اتفاقاً زرنگ‌ترهایشان وقتی پولشان قلمبه شد مغازه‌دار هم می‌شوند. 
 
دل کندن از کنار جاده سخت است 
شهر بابل به داشتن هلوهای معطر شهره است. از اواخر خرداد و تیرماه هلوی بابل بازار پررونقی دارد، با توجه به آنچه آقای اشکوری گفته بود می‌خواستم بدانم کسی از فروش کنار جاده‌ای هلو به نان و نوایی رسیده در این جستجو با آقای «یونس آهنگر کلایی» آشنا شدم یعنی دوستی او را به من معرفی کرد که با وجود این‌که در شهر بابل دو مغازه دارد ولی بازهم بازار کنار جاده‌ای‌اش را فراموش نکرده، او می‌گوید:  -‌ هلوی بابل مشهور است به عطر و مزه و طعم خاص ولی کل بازار هلوی ما در طول سال بیشتر از 3 ماه نیست، هلو از آن جمله محصولات کشاورزی است که لطافت دارد و خیلی زود ضایع می‌شود، به‌نظر هلوی بابل را بعد از چین از درخت (حداکثر) بیشتر از 3 روز نمی‌شود نگه داشت، شیرین است و رسیده‌هایش خیلی زود لهیده می‌شود، من از کاسبی کنار جاده بابل، بابلسر پولی به‌دست آوردم و مغازه خریدم ولی هرسال دو سه ماهی کنار جاده هم کار می‌کنم، حالا دیگر مثل گذشته‌ها نمی‌توانم از 5 صبح تا 12 شب کنار جاده باشم ولی خاطراتی از این کسب و کار دارم، مخصوصاً به‌خاطر پول پُربرکتی که از کاسبی کناره جاده به‌دست آوردم و زندگی خوبی درست کردم دل نکنده‌ام، حالا سالی چند روز و روزی چند ساعت کنار جاده هلو می‌فروشم، نه در آن روزها و آن سال‌ها و نه در این روزها ته مانده بار نداشتم و ندارم چون ارزان می‌فروشم، مناسب حال مشتری می‌فروشم. 
 
از کاسبی کنار جاده تا باغداری 
اگرچه در گذشته‌های نه چندان دور، کاسبی کنار جاده شغلی موقت بود و بیشتر در فصل تابستان رواج داشت و اوج داشت، ولی این سال‌ها، تمام ایام سال می‌توان کاسب‌های کنار جاده دید که حتی در سوز و سرمای زمستان هم، با نایلون سرپناهی درست می‌کنند و به استقبال مشتری‌های علاقه‌مند کنار جاده می‌روند. در این کار و کاسبی هم مثل هر کسب و کار دیگر، آدم‌های موفق داریم که با درآمد بیشتر زندگی بهتری می‌سازند. کم نیستند کنار جاده‌ای‌هایی که به محض پولدارشدن مغازه خریدند، زمین خریدند و دیگر حاضر به تحمل سختی‌های کار کنار جاده نیستند. در روزهایی که برای تهیه این گزارش به این سو و آن سو می‌رفتم و می‌کوشیدم از زوایای مختلف به معرفی این بازار بپردازم، در جاده چالوس با دو برادر آشنا شدم که بیانگر عینی روز و شب بوده‌‌اند، یکی به‌نام رحیم‌آقا از محل درآمد کسب و کار کنار جاده توانست باغ پرتقال بخرد و باغدار بشود و یکی دیگر رجب آقا که همچنان کنار جاده می‌ایستد و فلفل سبز و بادمجان و پرتقال می‌فروشد، به من گفته که او برای اولین‌بار تابلوی پرتقال کوهی را نصب کرد و هیچکس نپرسید کوه که پرتقال ندارد. او حاضر به گپ و گفت با ما نشد، درباره این‌که چرا مثل برادرش باغدار نشده و همچنان کنار جاده می‌ایستد گفتند ولخرج و عیاش است، هرچه در می‌آورد خرج می‌کند، سال‌های سخت زیاد داشته، سال‌هایی که بنزین نبود و آمد و رفت جاده کم شده بود، ولی بازهم از ولخرجی دست بردار نیست. 
دستگاه کارتخوان هم داریم 
جاده اوشون و فشم و لواسانات اکنون چند سالی است که بسیار پُرتردد شده، تهرانی‌نشین‌ها در تمام ایام هفته، مخصوصاً در پنجشنبه و جمعه‌ها برای تفریح و وقت‌گذرانی و لذت از خوردن غذا در رستوران‌های کنار رودخانه وارد این جاده می‌شوند. فروشنده‌‌های میوه و تره‌بار (البته هندوانه و خربزه و طالبی) وانتی کنار جاده کم نیستند. جمعه آخر خردادماه ما هم مسافر این جاده شدیم، آنچه توجهم را جلب کرد و به کار این گزارش هم می‌آید مدرن شدن کاسب‌های کنار جاده‌ای است. وانتی‌ها به‌جای اعلام قیمت خربزه و هندوانه با خط درشت بالای بار وانت‌شان نوشته‌اند «کارتخوان داریم» برای من جالب بود داشتن دستگاه «پوز» یا به اصطلاح کارتخوان چه جاذبه‌ای دارد که فروشنده‌های کنار جاده این تابلو را جاذبه فروش بیشتر می‌دانند. با یکی از این وانتی‌ها به اصطلاح زبر و زرنگ و با حال سرصحبت را باز کردم؛ او گفت:‌ «آقا، مردم برای تفریح می‌آیند این طرف‌ها، یکی از تفریح‌هایشان هم، خواندن همین تابلوی من است از روزی که این تابلو را نصب کردم مشتری‌ای از ماشین پیاده نشد که لبخند به لب نداشته باشد. جالب این‌که بیشتر این‌ها که با دیدن تابلو آمدند برای خرید، پول نقد دادند ولی بعضی‌ها هم برای تفریح بدشان نمی‌آید پول خربزه را با کارت بدهند.» 
 
حوادث کنار جاده‌ای 
اگر در گذشته‌های یک کمی دور کسب و کار کنار جاده موردی بود و فصلی و کشاورزهایی که زمین یا باغشان کنار جاده و یا نزدیک جاده پُر رفت‌وآمد بود حالا دیگر این‌کار، شغل تمام فصول شده، در نزدیکی بعضی از شهرها، فروشنده‌های کنار جاده‌ای تمام ایام سال به کاسبی مشغولند. حوادثی چند، البته ناگوار برای این فروشنده‌های غیرکشاورز پیش‌آمده. شنیدم در جاده قزوین رشت کشاورزی که برای فروش انگور کنارجاده بساط پهن کرده بود بر اثر بی‌مبالاتی یک راننده پیکان کشته شد، و از نزدیک دیدم فروشنده‌ای (کشاورز نه) که در تصادف کنار جاده کمرش آسیب‌دیده و باید روی ویلچر بنشیند و جابه‌جا شود. او در همین محلی که تصادف کرده بود هنوز هم به کار مشغول است و اوج کارش را وقتی می‌داند که انگورهای تاکستان وارد بازار شود ولی در بقیه ایام سال پیاز می‌فروشد. دوست داشتم با او گفت‌وگو کنم و عکس بگیرم. عکس هم گرفتم که از من خواهش کرد چاپ نکنم و آن را در موبایلم حذف کنم.  می‌گفت دختر و پسر دانشگاهی دارد و ممکن است به آنها بربخورد که پدرشان کنار جاده کاسبی می‌کند. گفتم کاسبی که بد نیست، بالاخره هرکس با کاری پول در می آورد، او گفت ویلچر؟ پذیرفتم. حوادثی از این قبیل موجب شد شهرداری‌ها، راهداری‌ها و بخشداری‌ها این فروشنده‌های کنار جاده را سامان بدهند. در جاده‌های پرتردد و بیرون شهر اکثر شهرهای شمالی این کنار جاده‌ای‌ها سرپناه دارند. 
 
فروشندگی جاده تخصصی است 
در جاده شهر کاشان فروشنده کنار جاده نباید پرتقال یا بادمجان بفروشد، کسی از او نمی‌خرد، در جاده ساوه اگر شما غیر از انار و طالبی کنار جاده بساط پهن کنید مشتری ندارید.  در کنار جاده بابل بابلسر شما هر نوع هلو بیاورید (حتی هلوهای شهرهای دیگر) بازهم مشتری به‌ سراغتان می‌آید، در جاده رودبار کسی از شما کنار جاده ماهی نمی‌خرد و در جاده هراز کسی به بساط زیتون شما توجهی نمی‌کند. در پیچ‌وخم‌های جاده چالوس، مخصوصاً نرسیده به تونل قدیمی (بازسازی شده این سال‌ها) همه مشتری گردوی شما هستند چه با پوست چه بی‌پوست. در جاده قدیم اصفهان گز و سوهان شما مشتری دارد، لوبیا و بادام بیاورید روی دست شما می‌ماند.  آقای اشکوری در صحبت‌هایی که با من داشت به نکته جالبی اشاره کرده بود، او گفت: کاسبی کنار جاده فوت و فنی دارد، در واقع یک تخصص است، مردم ما شهرهای ایران و کشاورزی مناطق را به یکی دو قلم میوه و خوردنی‌های مشهور می‌شناسند. مثلاً کسی که به لاهیجان می‌آید اسم لاهیجان را که روی تابلو کنار جاده می‌بیند شامه‌اش سرشار از بوی چای می‌شود، اولین فروشنده‌های کنار جاده‌ای کشاورزان بودند که تولید باغ و زمین خودشان را می‌فروختند ولی این سال‌ها که اینجور کسب و کار برای خودش یک حرفه شده، تخصصی هم لازم دارد. چه بهتر که بومی باشد و بداند کشاورزان آن منطقه چه می‌کارند و چه درو می‌کنند. 
 
فاکتورهای علاقه‌مندی به خرید کنار جاده 
وسوسه خرید کنار جاده را عوامل مختلفی تحریک می‌کند که از زمان فروش فله‌ای، کیسه‌ای، چشم‌انداز و 2 تا یک قران تا امروز که دستگاه کارتخوان هست و ترازو دیجیتال تحریک می‌کند که مهمترین آن ارزانی است. فروشنده‌های کنار جاده‌ای راه، جدید تبلیغات و تحریک خرید را هم خوب بلدند،‌یک نفر تابلوی قیمت به‌دست از یک کیلومتر قبل از محل فروش اعلام می‌کند که فلان جنس با فلان قیمت و همین.  دکتر ماه‌ منظر الهام از منظر روانشناسی اجتماعی می‌گوید: این‌که مشتری با استقبال از خطر توقف کنار جاده و مشکل ترافیک استقبال می‌کند یک عامل مهمش ارزانی است در باور نهادینه شده او فروشنده کنار جاده همیشه ارزانتر از مغازه می‌فروشد، عامل ضعیف‌تر تازگی جنسش و این باور که گوجه و خیار با سیب و گلابی همین الان از زمین و درخت چیده شده میل به خرید را تقویت می‌کند. گاه کمک به کاسب ضعیف هم انگیزه خرید می‌شود (حالا که ما می‌خواهیم فلان جنس را بخریم بگذار سودش را این بنده خدا ببرد)  برای به‌دست آوردن نتیجه یک آمارگیری ساده و دم‌دستی از 10 نفر مشتری و خرید از فروشنده کنار جاده‌ای پرسیدیم برای چه وسوسه خرید شده‌اید. شش نفر گفتند برای ارزانی، و سه نفر گفتند فروشنده خودش کشاورز است و کالای ما دست اول و یک نفر هم تأکید کرد می‌خواهم به این بنده خدا که کنار جاده زحمت می‌کشد سودی برسانم.
 
(شماره 61  مجله اقتصاد سبز)

بستن

به ما بپیوندید

عضویت در خبرنامه